دانشآموختگان مکتب کمالالملک و میراث او
کمالالملک علاوه بر خلق آثار هنری، به تعلیم نقاشی نیز میپرداخت. از زمان تأسیس هنرستان کمالالملک، او با شوقی بیحد و مهربانی و لطف بینظیر، شاگردانی را که به خدمتش میآمدند میپذیرفت و تعلیم میداد. او در سال ۱۳۰۷ شمسی به دلایل مختلف خدمات فرهنگی بزرگ را رها کرد و در حسینآباد نیشابور ساکن شد و در سال ۱۳۱۹ هجری شمسی درگذشت.
مکتب کمالالملک نه تنها به واسطۀ شخصیت و آثار خود استاد، بلکه از طریق تربیت نسلی از هنرمندان نیز تأثیر ماندگاری بر هنر ایران گذاشت. در کتاب مکتب کمالالملک اثر مهاجر و حامدی، از تعدادی از شاگردان کمالالملک نام برده شده است. این شاگردان، آموزههای استاد خود را در شهرهای مختلف گسترش دادند و نقش مهمی در ادامۀ جریان واقعگرایی در ایران داشتند. با این حال، اطلاعات موجود دربارۀ زندگی و فعالیت هنری بسیاری از این نقاشان هنوز مخدوش و غیرواضح است.
از میان گروه فراوان شاگردان او، اساتیدی برخاستند که بعدها خود به تدریس نقاشی مشغول شدند و مکتب او را اشاعه دادند. اسامی برخی از آنان که به واسطه یا بیواسطه شاگرد او بودند عبارتاند از: حسینعلیخان وزیری، اسماعیل آشتیانی، علیمحمد حیدریان، محمود اولیا، علیاکبر یاسمی، نعمتالله مشیری، محسن سهیلی، علی رخساز، حسین شیخ احیا، شهابی، رفیع حالتی، اسکندر مستغنی، علیاکبر نجمآبادی، ابوالحسن صدیقی، شوکتالملوک شقاقی، محسن مقدم و مصطفی نجمی. بسیاری از این هنرمندان به مراتب عالی هنری دست یافتند و آثار مهمی آفریدند.
در میان این شاگردان برجسته، میتوان به نورمحمد میرعمادی اشاره کرد که به عنوان یکی از شاگردان کمالالملک و همسو با مکتب او شناخته میشود. مکتب کمالالملک و شیوۀ آموزشی آن بر بسیاری از هنرمندان تأثیر گذاشت و نورمحمد میرعمادی نیز از جمله کسانی بود که راه و روش واقعگرایی و طبیعتگرایی استاد خود را ادامه داد. میرعمادی استاد مستقیم مهری اکبری بود.
زندگی و سیر تحول هنری کمالالملک: از دربار تا استقلال هنری
کمالالملک، با نام اصلی محمد غفاری، بدون شک یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین چهرهها در تاریخ نقاشی معاصر ایران است. او را میتوان نقطۀ عطفی در گذار نقاشی ایران از سنت نگارگری کهن به رویکردی نو و واقعگرایانه دانست. مکتبی که او پایهگذاری کرد، برای حدود هفتاد سال بر هنر ایران سیطره داشت. او بهعنوان پیشگام جنبش نوگرایی در نقاشی ایران شناخته میشود. با کمالالملک بود که مدرنیسم وارد نقاشی ایران شد و زبان و مضامین قدیمی نقاشی سنتی را متحول کرد.
دوران قاجار و بهویژه انقلاب مشروطه، بستری مناسب برای تحولات عمیق فرهنگی و اجتماعی، از جمله در حوزۀ هنر، فراهم آورد. در این میان، هنر نقاشی نیز با کنار گذاشتن قواعد سنتی، به سمت نمایش عینی و بازنمایی واقعیت گام برداشت. کمالالملک در این مقطع تاریخی، سرآمد نقاشان و بنیانگذار سبک جدیدی بود که اصول نمادین و غیرواقعگرایانۀ نقاشی ایرانی را کنار گذاشت و به نمایش عینیتهای بیرونی پرداخت.
مسیر زندگی هنری کمالالملک، بازتابی از تحولات اجتماعی و هنری زمانۀ اوست. محمد غفاری (۱۲۲۶-۱۳۱۹ شمسی قمری) از خاندان غفاری کاشان بود. او تحصیلات خود را در دارالفنون، زیر نظر معلمانی برجسته، از جمله علیاکبر خان مزینالدوله، عمو و استاد خود، آغاز کرد. دارالفنون که در آن زمان تنها اشرافزادگان امکان ورود به آن را داشتند، فرصت کسب علم و بهویژه نقاشی را برای او فراهم آورد. مزینالدوله، که خود در فرانسه نقاشی خوانده بود، در تربیت کمالالملک نقش بسزایی داشت و شیوۀ رئالیسم را به او آموخت.
دوران نقاشباشی دربار ناصری
پس از سالها هنرآموزی و بروز استعداد بینظیر، محمد غفاری به دربار ناصرالدین شاه فراخوانده شد و به لقب نقاشباشی دربار ناصرالدین شاه و پیشخدمت مخصوص همایونی نائل آمد. این دوره (از حدود سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۱۴ هجری قمری) نخستین مرحلۀ کاری کمالالملک محسوب میشود که فعالیت هنری او تحت نظارت مستقیم شاه و در نزدیکی میدان قدرت بود. در این زمان، کمالالملک احترام و التفات فراوان شاه را به خود جلب کرد و حقوق و جوایز بسیاری دریافت نمود. آثار این دوره عمدتاً به سفارش ناصرالدین شاه کشیده شدهاند و شامل چهرهپردازی درباریان، مناظری از طبیعت مانند اردوی دولتی در سرخه حصار و عمارت ناصریه، و همچنین نقاشیهایی از بناهای درباری همچون حوضخانۀ صاحبقرانیه و تالار آینه هستند.
این آثار، نشاندهندۀ مهارت تکنیکی بینظیر کمالالملک است. او با اجرای استادانه و ظریف، نقص ناشی از موضوعات تحمیلی را جبران میکرد. به عنوان مثال، تابلوی «تالار آینه» (تاریخ ۱۳۱۳ هجری قمری) یکی از پرکارترین آثار این دوره است که با وجود تحمیلی بودن موضوع، کمالالملک با صرف سالها وقت و دقت، آن را با مهارت بسیار اجرا کرده است. این امر نشاندهندۀ آن است که در این دوره، مهارت تکنیکی بهعنوان راهحلی برای معضل تحمیل مستبدانهٴ موضوع از سوی هنرمندان در نظر گرفته میشد. با این حال، حتی در این دوره نیز، در سالهای پایانی، کمالالملک اندکی از حاشیۀ میدان دور شد و به انتخاب سوژههای آزادانهتر مانند «رمال» (۱۳۰۹ هجری قمری) و «مرد مصری» (۱۳۰۴ هجری قمری) که زندگی مردم عادی را به تصویر میکشیدند، پرداخت.
مکتب کمالالملک: ویژگیها، رویکردها و تأثیرات
هستۀ اصلی مکتب کمالالملک، رویکرد واقعگرایانه (رئالیسم) و طبیعتگرایانه (ناتورالیسم) است. کمالالملک با کنار گذاشتن سنتهای نگارگری که تصویری از زندگی مردم روزگارش نمیداد، به ثبت عینی و مستندنگاری روزگار خود و مردم کوچه و بازار مشغول شد که در نقاشی ایران بیسابقه بود. او نقاشی را از حوزۀ هنرهای صناعی و صنایع دستی کاملاً جدا کرد. این رویکرد بر بازسازی دقیق و مو به مو از طبیعت، تأثیرات جو بر رنگها، و بهرهجویی از خاصیت توصیفی و تشبیهی نور و رنگ تأکید داشت.
طلوع نقاشی رنگ روغن
نقاشی رنگ روغن، مدیومی با قدمت و جایگاه فرهنگی برجسته در تاریخ هنر جهان است. بخش عظیمی از شاهکارهای هنری که تاریخ هنر را شکل میدهند، با استفاده از این تکنیک خلق شدهاند. این شیوه نقاشی که قرنهاست مورد استفاده قرار میگیرد، به دلیل تطبیقپذیری بالا، عمق رنگی خیرهکننده و قوام مناسب که امکان اصلاح اشتباهات را فراهم میآورد، محبوبیت زیادی میان هنرمندان دارد. ذات رنگ روغن، ترکیبی از رنگدانۀ پودرشده و یک روغن خشکشونده مانند روغن بذر کتان است. این ویژگیها به هنرمندان اجازه میدهد تا افکار، احساسات و ایدههای خود را با تکنیکهای بیشماری بیان کنند.
قدمت نقاشیهای رنگ روغن به حدود قرن هفتم میلادی (حدود ۶۵۰ میلادی) باز میگردد. اولین نقاشیهای رنگ روغن ثبت شده، نقاشیهای دیواری بوداییان در غارهای بامیان افغانستان بودند. بوداییان از شکلی اولیه از رنگ روغن برای نقاشی بر روی دیوارهای غارها استفاده میکردند. گفته میشود که آنها از روغنی استفاده میکردند که از اقلام قابل دسترس مانند خشخاش و گردو استخراج شده بود. در سالهای اخیر، سپرها و سایر سلاحهای تزئینشده با رنگ روغن از همان دوره (حدود ۷۰۰ میلادی) کشف شدهاند. بقایای این نقاشیها نشاندهندۀ استفاده از طیف گستردهای از رنگدانهها و مواد تشکیلدهنده، و حتی استفاده از یک لایه ورنی نهایی است. این شواهد نشان میدهد که تکنیک اتصال رنگدانهها در روغن، قرنها پیش از شناخته شدن در اروپا، در آسیا مورد استفاده بوده است.
در اروپا، اولین نقاشیهای رنگ روغن ثبت شده به حدود قرن یازدهم میلادی باز میگردد. در این دوره، بیشتر نقاشیها بر روی چوب انجام میشد که منجر به ترک خوردن رنگ میشد. نقاشی بر روی چوب نیز از نظر آمادهسازی بسیار زمانبر بود و رنگ تولیدشده شدت کمتری داشت. با این حال، تئوفیلوس پرسبیتر (حدود ۱۱۲۵ میلادی) در رسالۀ خود با عنوان «De diversis artibus» (دربارۀ هنرهای مختلف)، دستورالعملهایی برای نقاشی با پایۀ روغن ارائه داده است. در این دوره، احتمالاً رنگ روغن برای نقاشی مجسمهها، کندهکاریها و اتصالات چوبی، به ویژه برای استفاده در فضای باز، به کار میرفته است.
رنسانس اولیه و اوجگیری رنگ روغن
نقاشیهای رنگ روغن تا قرن پانزدهم میلادی، زمانی که یان وان آیک (Jan van Eyck) ایدههای اولیۀ رنگ روغن را توسعه داد و پیشگام هنر رنسانس اولیه شد، مورد توجه قرار نگرفتند. در طول دورۀ رنسانس، نوعی «تولد دوبارۀ» فرهنگی در کشورهای اروپایی رخ داد که در آن به بازآموزی فلسفۀ کلاسیک پرداختند. این تحول تمامی جنبههای تمدن مدرن، به ویژه هنر و ادبیات را تغییر داد. این دوره توجه را به نیاز به یک مدیوم نقاشی جایگزین برای «تمپرا زردۀ تخممرغ» که در آن زمان مورد استفاده بود، جلب کرد. هنرمندان تشخیص دادند که رنگ روغن اشباع رنگی و شفافیت بالاتری تولید میکند و به آنها توانایی افزودن عمق بیشتر به نقاشیها را میدهد.
تا اواسط قرن پانزدهم، نقاشان هلندی اولیه مانند یان وان آیک محبوبیت زیادی پیدا کردند و با نقاشیهای خود که با تمپرای تخم مرغ زیرنقاشی کشیده شده و با لایههای رنگ روغن تکمیل میشدند، بسیاری از هنرمندان ایتالیایی و اروپای شمالی را تحت تأثیر قرار دادند. هیرونیموس بوش (Hieronymus Bosch) نیز در کنار وان آیک، یکی از پیشگامان نقاشی رنگ روغن بود که به یکی از ویژگیهای با ارزش آن، یعنی قابلیت خشک شدن آهسته، کمک کرد. این ویژگی کنترل بیشتری در کاربرد رنگ فراهم میآورد و به رنگها اجازه میدهد تا ظریفتر از هر رنگ دیگری در آن دوران با هم ترکیب شوند.
در قرن شانزدهم، رنگ روغن به رایجترین مدیوم نقاشی تبدیل شد و هنرمندانی مانند لئوناردو داوینچی (Leonardo da Vinci) شاهکارهایی خلق کردند که امروزه ارزش فوقالعادهای دارند. نقاشیهای شام آخر (۱۴۹۵-۹۸) و مونالیزا (۱۵۰۳-۰۶) از جمله نمادینترین و تأثیرگذارترین نقاشیهای دورۀ رنسانس هستند که تأثیرشان تا به امروز نیز به همان اندازه قدرتمند است. علاوه بر معرفی روغنها در این دوره، بوم کتان جدید نیز به عنوان جایگزینی برای پنلهای چوبی معرفی شد که به هنر خلق شده سبک آزادانهتری میبخشید. تیتسیان (Titian) یکی از هنرمندان مشهور آن دوران بود که آثارش به طور خاص این تغییر در ترکیب و سبک را به نمایش میگذارد. در قرن هفدهم، استادان بزرگی چون دیهگو ولاسکز (Diego Velázquez)، پیتر پل روبنس (Peter Paul Rubens)، و رامبراند فن راین (Rembrandt van Rijn) تکنیک رنگ روغن را به کمال رساندند. همچنین، یوهانس ورمیر (Johannes Vermeer) با استفاده از گرادینتهای صاف و ترکیب رنگها برای دستیابی به فرمهای ظریف مدلسازی شده و تنوعات رنگی دقیق، آثاری تحسینبرانگیز خلق کرد.
نقاشی رنگ روغن در دوران مدرن
اختراع تیوبهای رنگ روغن قابل فشردن توسط جان گاف راند (John Goffe Rand) در سال ۱۸۴۱، امکان نقاشی در فضای باز (plein air painting) را فراهم آورد و تأثیر زیادی بر جنبشهایی مانند امپرسیونیسم فرانسوی گذاشت. در قرن بیست و یکم، رنگ روغن همچنان مدیوم اصلی نقاشی است، حتی با وجود ظهور رنگهایی مانند آکریلیک که سریعتر خشک میشوند. خواص منحصر به فرد آن، همچنان مورد علاقهی هنرمندان اروپایی و در سطح جهانی است.
نقاشی رنگ روغن در ایران: از دوران صفویه تا قاجار و نقش کمالالملک
تاریخچۀ نقاشی رنگ روغن در ایران قبل از دوران قاجار نیز شواهدی از کاربرد این مدیوم را نشان میدهد. دوران صفوی (قرن ۱۰ و ۱۱ قمری) یکی از درخشانترین دورههای هنر ایران پس از اسلام است که در آن مراکز و کانونهای صنعتی و هنری افزایش یافت. در این دوران، نقاشی دیواری نیز مورد توجه قرار گرفت، به ویژه از زمان سلطنت شاه عباس اول. عمارتها و قصرهای عظیمی مانند چهلستون و عالیقاپو در اصفهان، و همچنین نمونههایی در شیراز و قزوین، با نقاشیهای دیواری تزئین شدهاند.
شکوفایی نقاشی رنگ روغن در عصر قاجار و ظهور کمالالملک
در اواخر قرن ۱۸ و قرن ۱۹ میلادی (دورۀ قاجاریه)، یک سنت نقاشی رنگ روغن در ایران شکوفا شد که برخی از آثار آن را میتوان جزو بهترین نمونههای این رشته در نظر گرفت. ظهور هنرمندانی چون «میرزا بابا»، «صنیعالملک» (ابوالحسن غفاری کاشانی)، «مهرعلی»، «ابوالحسن نقاشباشی افشار»، «محمد حسن بیک افشار ارومی» و در نهایت، «کمالالملک» (محمد غفاری)، گواهی بر این مدعاست.
نقش کمالالملک در نقاشی رنگ روغن دوران قاجار :
آثار «کمالالملک» به عنوان یکی از برجستهترین و مهمترین نقاشان دورۀ قاجار شاهدی بر شکوفایی سنت نقاشی رنگ روغن در این دوران است. به طور خاص، پرترههای «ناصرالدین شاه» در حالت نشسته بر مبلی اروپایی با یونیفرم نظامی، از جمله نمونههای شمایلنگاری دوران قاجار است که توسط کمالالملک خلق شدهاند (مانند دو اثر مشابه در سالهای ۱۸۸۹ و ۱۸۹۱ میلادی). این آثار نه تنها قدرت تکنیکی کمالالملک در مدیوم رنگ روغن را نشان میدهند، بلکه بیانگر تحولات زیباییشناسانه و چرخش از فرم و سبک شرقی-آسیایی به سمت نقاشی آکادمیک متاثر از اروپا در این دوره هستند.
