دبیرستان انوشیروان دادگر در بوم زندگی مهری اکبری
دبیرستان انوشیروان دادگر در تاریخ شهر تهران، نه تنها به مثابۀ بنایی آموزشی، بلکه همچون فصلی مهم از سرگذشت این سرزمین، جایگاهی درخور توجه دارد. این مؤسسه، با هر خشت و ستون خود، راوی داستانیهایی است که در بطن زندگی جوانانی همچون مهری اکبری حضور پررنگ داشته است. برای مهری اکبری، انوشیروان دادگر تنها محلی برای کسب دانش نبود؛ این دبیرستان، بستر نخستین شکلگیری بینش هنری او بود، جایی که استعدادها و ظرفیتهای خلاقانهاش در فضایی فرهنگی و مبتنی بر برابری، مجال شکوفایی یافت.
ریشههای تأسیس
برای تبیین جایگاه دبیرستان انوشیروان دادگر در زیستنامۀ مهری اکبری، شناخت ریشههای تأسیس این نهاد آموزشی امری ضروری است. در سدههای متمادی پس از فتح ایران توسط اعراب و استقرار نظامهای اسلامی، جامعۀ زرتشتی ایران با تبعیضهای متعددی مواجه بود. آنان به دلیل حفظ آیین باستانی خود، ملزم به پرداخت جزیه بودند؛ مالیاتی که نه تنها بار اقتصادی سنگینی بر دوششان میگذاشت، بلکه نمادی از ستم و موقعیت فرودست اجتماعی آنها به شمار میرفت. در این دوران، بسیاری از زرتشتیان به مناطقی چون یزد و کرمان مهاجرت کردند تا در انزوا، هویت و آیین دیرین خود را پاس بدارند.
در بطن این شرایط دشوار، شخصیت ارباب کیخسرو شاهرخ، متولد ۱۲۵۴ خورشیدی در کرمان، برجسته شد. او که خود برخاسته از همین جامعه بود، نه تنها یک زرتشتی معتقد، بلکه میهنپرستی ژرفنگر بود که با درایت و تلاشی بیوقفه، به یکی از چهرههای مؤثر تاریخ معاصر ایران بدل گشت. شاهرخ برای بیش از سه دهه، از دورۀ دوم تا یازدهم مجلس شورای ملی، به نمایندگی از جامعۀ زرتشتی فعالیت کرد. در این مسند، وی برای رفع ستم از همکیشانش مجدانه کوشید.
مهمترین دستاورد او، لغو قانون جزیه در سال ۱۳۰۸ خورشیدی بود؛ واقعهای که نه تنها بار مالی سنگینی را از دوش زرتشتیان برداشت، بلکه افقهای نوینی از برابری و حقوق شهروندی را پیش روی آنان گشود. این پیروزی، محصول سالها مذاکرات دشوار و دیپلماتیک شاهرخ با مقامات قاجاری، و حمایت بیدریغ پارسیان ثروتمند بمبئی و نیز نفوذ انگلیسیها بود. این رخداد، فراتر از یک موفقیت حقوقی، نمادی از بازیابی کرامت انسانی یک جامعه به شمار میرفت.
با این حال، چشمانداز ارباب شاهرخ به لغو جزیه محدود نمیشد؛ او به درستی دریافته بود که توسعۀ حقیقی و پیشرفت، در گرو آموزش است. در عصری که مدارس مدرن انگشتشمار بودند و دسترسی به علم برای همگان میسر نبود، او به اهمیت تأسیس مراکز آموزشی برای پسران و بهویژه برای دختران واقف بود. اعتقاد عمیق آیین زرتشت به برابری زن و مرد، او را بر آن داشت تا به آموزش دختران اولویت دهد. این بستر فکری و فرهنگی، ایده تأسیس دبیرستان انوشیروان دادگر را پروراند و به واقعیت مبدل ساخت.
پیریزی بنای علم و فرهنگ
نیاز مبرم به یک دبیرستان اختصاصی برای دختران زرتشتی در تهران، بیش از پیش احساس میشد. پس از اتمام ساخت دبیرستان فیروز بهرام برای پسران در دی ماه ۱۳۱۱، توجهات به سمت ایجاد فضایی مشابه برای دختران معطوف گشت. ارباب کیخسرو شاهرخ، به نمایندگی از انجمن زرتشتیان تهران، با اردشیر جی ریپورتر، خبرنگار تایمز در ایران و از پارسیان برجستۀ هند، مکاتبهای را آغاز کرد. این درخواست، با پاسخ مساعدی از سمت بانویی نیکوکار از تبار موبدان هند با نام راتنبای بانجی تاتا، مواجه شد.
راتنبای، که خود از نسلی از زرتشتیان مهاجر به هند بود، به اهمیت آموزش و توانمندسازی افراد کاملاً واقف بود. او با سخاوتی قابل توجه، مبلغ یکصد هزار روپیه را برای ساخت و تجهیز این دبیرستان پیشنهاد داد. این کمک، مشروط به آن بود که زمین مورد نیاز برای مدرسه، توسط دولت ایران و انجمن زرتشتیان فراهم آید. اگرچه راتنبای در آذرماه ۱۳۰۹ خورشیدی درگذشت و فرصت مشاهدۀ ثمرۀ نیکوکاری خود را نیافت، اما نام و نیت خیرش برای همیشه با این مدرسه گره خورد.
در پی درگذشت او، انجمن زرتشتیان تهران مراسم یادبودی باشکوه برگزار کرد و پیگیری ساخت مدرسه را با جدیت تمام ادامه داد. حتی نوازبانو تاتا، عمه راتنبای، نیز با مشاهده پیشرفت پروژه، متعهد شد که سالانه مبلغ سه هزار روپیه برای نگهداری و تجهیز دائمی دبیرستان اختصاص دهد. این تداوم نیکوکاری و ایمان به دانش، پایههای مستحکم دبیرستان انوشیروان دادگر را بنا نهاد و آن را به کانون روشنایی و امید مبدل ساخت.
سیمای بنا: تلفیق هویت باستانی و نوگرایی معماری
برای احداث چنین بنای مهمی، انتخاب معماری که بتواند هویت فرهنگی آن را در کالبد ساختمان متبلور سازد، از اهمیت ویژهای برخوردار بود. این مسئولیت به نیکلای ایوویچ مارکف، مهندس معمار گرجیتبار، واگذار شد. مارکف، متولد ۱۲۶۱ خورشیدی در تفلیس، پس از تحصیل در رشتههای معماری و ادبیات فارسی، به ایران آمد و این کشور را “وطن دوم” خود قلمداد کرد. او شیفتۀ فرهنگ و معماری ایرانی بود و آثارش تلفیقی هنرمندانه از سبکهای مدرن، کلاسیک اروپایی، و موتیفهای اصیل ایرانی را به نمایش میگذاشت. آجرهای مارکوفی، که در ساخت بسیاری از بناهای او به کار میرفت، شهرت یافت و در سیمای پایتخت، نشان از نبوغ او شد. کالج البرز و دبیرستان فیروز بهرام نیز از جمله آثار شاخص او در حوزه آموزشی هستند.
طرح مارکف برای دبیرستان انوشیروان دادگر، نمونهای بارز از این تلفیق هوشمندانه است. سردر ورودی باشکوه با ستونهای رفیع و سرستونهای گاویشکل، نماد فروهر بر پیشانی بنا، و فرم کنگرهای بام، همگی یادآور کاخهای هخامنشی و ساسانی بودند و شکوهمندی تاریخ کهن ایران را تداعی میکردند. در عین حال، استفاده از قوسهای ایرانی در پنجرهها و نمای آجری، زیباییشناسی معماری پس از اسلام را به نمایش میگذاشت.
این بنا، فراتر از یک مدرسه، یک بیانیۀ معماری بود؛ بیانیهای از هویت ایرانی که ریشههایش در تاریخ باستان بود، اما به سوی آیندهای روشن مینگریست. برای مهری اکبری، که بعدها خود با خطوط و رنگها سخن گفت و بوم را به دریچهای از رؤیاهایش مبدل ساخت، این معماری میتوانست نخستین درسهای او در مبانی ترکیببندی، فرم و تعادل باشد؛ درسهایی که ناخودآگاه در ذهن او جای گرفتند و بعدها در آثار هنریاش، همچون بذرهای پنهانی که در خاک حاصلخیز این بنا کاشته شدند، تجلی یافتند.
فضای مدرسه و تجربۀ زیسته
در ۱۹ شهریور ۱۳۱۵، دبیرستان انوشیروان دادگر رسماً شروع به کار کرد. افتتاح این مدرسه با حضور هیئت دولت، نمایندگان و اعضای انجمن زرتشتیان تهران، با شکوهی درخور، برگزار شد. مدرسه به سرعت به یکی از مراکز آموزشی معتبر و نمونه در تهران تبدیل گشت. برخلاف بسیاری از مدارس آن زمان که عمدتاً به قشر خاصی تعلق داشتند، در انوشیروان دادگر، “همۀ فرزندان این آب و خاک، بدون فرق و تبعیض میتوانستند تحصیل کنند.” این دیدگاه فراگیر، فضایی را ایجاد کرد که در آن، استعدادهای گوناگون، فارغ از ریشههای اجتماعی، در کنار یکدیگر رشد کرده و در بستر احترام و برابری، بالنده شوند.
یکی از برجستهترین وقایع در تاریخ مدرسه، ورود فاطمه پهلوی، شاهزادۀ جوان، به آن در سال ۱۳۱۸ خورشیدی بود. این انتخاب، مؤید اعتبار و کیفیت بالای آموزشی دبیرستان بود. مادر فاطمه پهلوی، با اصرار بر عدم هرگونه تبعیض و رعایت کامل قوانین مدرسه، بر اهمیت برابری و انضباط تأکید کرد؛ این درس مهمی برای همۀ دانشآموزان بود که در محیطی قانونمند و عادلانه رشد کنند.
مهری اکبری جوان، در کنار دیگر دانشآموزان نامداری چون مهرانگیز دولتشاهی (دیپلمات و سفیر)، شیرین عبادی (حقوقدان و برنده جایزۀ صلح نوبل)، آلنوش طریان (نخستین فیزیکدان زن و مادر علم ستارهشناسی در ایران)، گلی ترقی (نویسنده)، کتایون مزداپور (زبانشناس)، منصوره اتحادیه (نویسنده و تاریخنگار) و بسیاری از زنان نامآور تاریخ ایران در این مدرسه رشد یافت، هر روز در حیاط همین مدرسه، شاهد رقابت و همکاری هم سنوسالانش بود. کلاسهای موسیقی، ورزش، و حتی پخت و پز، تنها به مهارتآموزی محدود نمیشدند؛ آنها به پرورش ذوق، دقت، روحیۀ رقابتی و نظم در دانشآموزان کمک میکردند.
در نهایت، دبیرستان انوشیروان دادگر، با وجود گذشت زمان و تغییرات فراوان، همچنان پابرجا مانده است. این مدرسه که در سال ۱۳۸۰ خورشیدی به ثبت ملی رسید، با چالشهایی چون آتشسوزی در دهۀ ۶۰ و مشکلات نگهداری مواجه بوده است، اما همچنان سرپا و استوار باقی مانده است. این بنا، نمادی از ایستادگی یک جامعه برای حفظ هویت و فرهنگ خود، نمادی از اهمیت دانش و برابری است و با داستانهایش تأثیری بهسزا بر شکلگیری شخصیت جوانانی چون مهری اکبری داشته است.
